أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

76

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مرج الصّفّر به جانب دمشق بازگشت و مال بسيار و ظرايف و غنايم بىشمار [ 28 الف ] از آن جنگ به دست آورد . در آن وقت قرار بر اين بود كه هر غنيمتى كه مىيافتند ؛ اندك و بيش ، تا گروههء ريسمانى يا پارهء پشم يا سوزنى ، هيچ كس تصرّف نكردى و نزديك عامل غنايم آوردى تا به وقت اشارت امير به طريق سويّت مقاسمت افتادى . [ 165 ] چون خالد در گرد حصار دمشق آمد ، سرخيلان و سپاهيان هم بر آن نسق غنيمت مىآوردند به خالد مىسپردند و خالد به طريق سويّت ميان همهء مسلمانان قسمت مىنمود . بطريقى كه درون حصار دمشق بود و نام او قلقلان [ 166 ] ، چون اين حال معلوم كرد از كمال امانت و حسن سيرت مسلمانان تعجّبها نمود و با مقرّبان گفت : مرا از سداد طريقت اين قوم عجب مىآيد كه آنچه از اموال مخالفان كه به دست ايشان افتد بى اشارت و حكم امير خويشتن هيچ تصرّف نكنند و هيچ چيز از اموال بىفرمان امير خود حلال ندانند . شبها نماز گزارند و روزها روزه دارند . اگر پسر پادشاه دزدى كند و چشم طمع به اموال غير بدارد ، بعد از ثبوت دست او ببرند و اگر يكى از ايشان كه زن داشته باشد زنا كند ، او را سنگسار كنند . اگر من از غضب ملك هرقل نترسيدى با ايشان صلح كردمى و در دين ايشان درآمدمى . خالد و لشكر اسلام هم بر اين منوال ، ايشان را در بندان مىدادند و در محاصرت بدان درجه مبالغه مىنمود كه امّيد بود كه ناگاه دمشق گشاده گردد و [ 28 ب ] چنان شهرى با طراوت و ظرافت و اموال و ذخاير به دست لشكر اسلام افتد كه خبر به خالد وليد آمد كه : صدّيق ( رضى ) ضعف بدنى دارد . مسلمانان از اين خبر عظيم دلتنگ شدند . انديشمند مىبودند و اين خبر را پوشيده مىداشتند كه به گوش دشمنان نيفتد و گشادن حصار دشوار نگردد . 4 . وفات ابو بكر و جانشينى عمر راويان اخبار و ناقلان اسمار چنين روايت كنند كه : چون رنجورى صدّيق ( رضى ) زيادت

--> [ ( 165 ) ] س . ت : به طريق يكسان تقسيم مىشد . [ ( 166 ) ] چ : قلقران ، ل : « و نام او قلقلان » حذف شده است .